نوشته شده توسط سپيده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:25
|
خدا جونم این پست رو می خوام فارغ ازین دنیا بنویسم تو عشق واقعی هستی خدا،بی نهایت دوستت دارم و تنهام نذار ...
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط سپيده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:38
|
خدا جونم به نظر می یاد که باید حالم گرفته باشه اما نه،اما واقغا نیست،وقتی من به انجام کاری که می کنم اول از همه به تو اعتقاد و ایمان دارم و بعد از اونم به خودم و احساسم مطمئنم چرا باید ناراحت باشم،هر اتفاقی بیفته هرچقدر هم تلخ من و اون تو رو داریم و این برای هر دومون کافیه مهم این نیست که اون می خواد بمونه یا نه مهم اینه که کاری نکنیم که تو تنهامون بذاری،خدایا این بار از هیچی نمی ترسم،از هیچی،خدا جونم دوستت دارم،خدایا خیلی دوستت دارم فقط تو شاهدی که تا چه حد سر حرف و احساس و عقیده ام موندم،خودت چند بار خواستی به خودم ثابت کنم که چه کارم؟!!! حالا دیگه حتی اگه اونم نفهمیده تو و من خوب می دونیم که جایی برا نگرانی نیست،خدایا با همه وجودم بهت ایمان دارم،هیچ لحظه ای برام خالص تر و مطمئن تر از این لحظه نیست ...
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط سپيده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:37
نوشته شده توسط سپيده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:34
نوشته شده توسط سپيده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:20
|
سلام خدا جونم،صبح قشنگیست و من ادامه ی این زیبایی رو آرزومندم،راستش اومدم که زیاد بنویسم،خدایا داشتم این وبلاگ رو ورق می زدم،انگار که تو دقیقا می دونستی از چه موقع باید شروع کنم به نوشتن،از وقتی که قرار بود یه چیز واقعی در من شکل بگیره که فقط من و تو از اون خبر داریم،خدای عزیزم،احساس می کنم توی این صبح بیشتر و بیشتر بهت نزدیکم و تو بهتر صدای من رو می شنوی،صدایی که معلون نیست توش چیه،شوق؟یا درد؟ مهم نیست تو این صدا چیه مهم اینه که تو این صدا رو می شنوی،خدای خوبم،من احساس خیلی خوبی دارم،و از تو مطمئنم،خدایا من باید چی کار کنم که تو هم از من مطمئن شی،خدایا زندگیم رو که دوره می کنم،می بینم با این عمر نه چندان زیاد،احساسهای متفاوت،خیلی متفاوتی رو تجربه کردم،و همه ی این احساسها درونی بوده،چه وقتایی که فکر می کردم تو رفتی،خدا یادت ههههههههههست؟!!! یادت هست اون روزا چی می کشیدم،بدترین روزهای زندگیم بود،و بدتر از این که آدم فکر کنه تو نباشی مگه ممکنه؟!!!!!!!!! خدایا با همه ی وجودم میخوام نا امیدم نکنی و تنهام نذاری،من به خیر تو راضیم ... خدا جونم دوستت دارم تو این صبح قشنگ و هر لحظه ی دیگه ...
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط سپيده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:20
| هیچکی از تو عزیز تر نیست ...
|
|
خدایا اولین باری هست که این حرف رو اینجا می نویسم خدای عزیزم من بد جوری عاشقم (شرمنده سرم رو انداختم پایین) می خوای با من چه کار کنی،هر کار کنی من ... خدایا از تو که عزیز تر نیست.
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط سپيده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:1
|
خدایا هر چیزی رو که می دی تحملش رو هم بده خدایا من بنده ی خوبی نیستم به کمکت نیاز دارم
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط سپيده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:48
|
خدا جونم مرسی فوق العاده بود،خدایا ازت ممنونم خیلییییی زیااااااااااد
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط سپيده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:11
|
خدایا دیشب یه حس فوق العاده رو تجربه کردم،بی نظیر بود،اصلا نمی دونم واسه چی یه همچین حس قشنگی رو به من دادی،دیشب متوجه شدم که به شدت عاشقت هستم و تو تنها عشق واقعی من هستی و لاغیر و لاغیر و لاغیر ...
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط سپيده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:34