سلام خدای مهربان و دوست داشتنی ام که گاهی مرا با بندگانت شاد و گاهی گریزان ز ایشانم میکنی
من همه ی بودنم را از تو دارم و نیاز من بر بندگانت نیست
خدا جونم من با تو ام با تو هم میمونم از چیزی جز تو نمیترسم از چیزی جز تو خوشحال نمی شوم
من میدونم که کار تو حکیمانه است من به همین تفکر سختی ها رو راحت تر میکنم
من فقط تو رو دارم و بس
به دعاهام گوش بده اونارو به صلاحم برآورده کن و من و تنهام نذار
من به خاطر تو گاهی تنها میشم من رو به ناتوان بودنم و کم تحمل بودنم درک کن
دوستت دارم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 10:24 توسط سپيده
|
سلام کاش می شد با چنین اشکهایی در چشمم و چنین شوری در دلم در آغوشت بگیرم و چون نمیشود آه ه ه ه ه ه ه چه حالی میشوم...خدایا من که خیلی دوستت دارم با اینکه خیلی هم آدم بدی ام و خوبان تو طریقت دیگری دارند من نمی خواهم خوب تو باشم من همان گناهکار عاشق تو ام............. تو با من با چنین بودنم چه میکنی؟
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 18:53 توسط سپيده
|