خدای همیشه خوب من همیشه مهربون من.. من در تمام لحظه های زندگیم حضور روشنت رو حس میکنم ... وقتی قلبم از هیچ های دنیا فشرده و رنجور میشه جز تو هیچکی به من نمی گه که این یه نشونست .. صبر کن ببین چی باید ازش بفهمی... هر وقت صبر کردم اونهم با چشم باز کم و بیش فهمیدم چی می خواستی بهم بگی...من نه تنها به تو اعتقاد دارم بلکه با تمام وجودم بهت اعتماد دارم...خدای مبرا از هرآنچه که مرا می رنجاند تو چه خوب مرا درک می کنی چه خوب مرا می فهمی...چه به موقع هشدار می دهی...چه مهربان شادم می کنی...وچه با سخاوت آرامم می کنی...تو را دوست دارم و جز تو هیچ کس را مرهم دردهای عمیقم نمی دانم ... که این عمق درد از کمی ایمان من است... خدای خوب من...ایمانم را افزون کن

+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:33 توسط سپيده
|