تبليغاتX
...خدا می خوام باهات حرف بزنم...
....بسم الله الرحمن الرحیم،الرحیم،الرحیم،الرحیم ...
خدا جون همه ی ما بنده های تو هستیم و همه ی ما چه خوب چه بد دوست داریم بهت نزدیک باشیم
همه ی ما خیلی چیزا داریم که به هیچ وجه دوست نداریم از دست بدیم اما اگه تو تصمیم می گیری من قبولش دارم ... حتی اگه سخت باشه ... می دونی چرا؟ چون بهت ایمان دارم ... بهت اعتماد دارم ... قبولت دارم ... برای خودم و همه ی اونایی که یه ذره حتی خیلی کم بهت ایمان دارند دعا می کنم ایمانشون افزوده بشه صبرشون زیاد و اعتمادشون به تو کامل ... خیلی دوستت دارم
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 21:6  توسط سپيده  | 

خب احساس می کنم زیادی لوس شدم نه؟!!!
متاسفم خودمم دوست نداشتم اینجوریش کنم ... قول می دم درستش کنم ... اینجوری درست نیست ... راستی از فرصتت ممنونم ... همه چی درست شد ... دلگیری و ناراحتی پر زد رفت تو هوا ... خدا جون یه کاری کن یه ذره درست تر فتار کنم ...
یه چیزی هست ... خیلی با حالی ... اما واقعا کاش باور می کردم ... میگم اما رفتارهام نشون نمی ده ... کاش با ایمان بودن یه کم ساده بود ...
همه چیز عوض می شه ... بهت قول میدم همه چی درست پیش بره
تنهام نذار باشه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیوونتم اسسسسسسسسسسسسا سی!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 0:35  توسط سپيده  | 

یک دلگیری سادست خدا جون ... خوب می شه ... می دونم ناسپاسیه ... یه فرصت کوچولو ... قول می دم دیگه دلگیر نشم ... اونم برای چیزی که مال من نیست ...سیسسسسسسسسسسس ... خوب میشم ... یه فرصت کوتاه ...
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:6  توسط سپيده  | 

مر سیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی................فداتم ...................
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:11  توسط سپيده  | 

امشب قشنگ بود و من پر از گریه ... گریه هایم را دوست داشتم چون از سر دلگیری نبود ... تو بهتر از هر کسی می دانی که از گریه های غمبار بیزارم از بغض هایی که از سر نداریست بیزارم ... اگر احساسی باعث گریه شود دوست دارم از سر شکر باشد از سر عشق باشد برای تو باشد برای خودم باشد ... هیچی ازش نمی خوام جز اینکه تمام سعی اش را برای خوشبختی خودش بکند ... تو آن عشق ابدی هستی ... تو همان تنهای هزار عاشق داری که هنوز هم می گویند تو تنهایی ... به تو و به هر آنچه از توست ایمان دارم ... اعتماد دارم ... این سرای گذران است به او بگو تا ابد می خواهمش این دنیا دو روز تاخیر است برای من ... انتظار است ... فقط انتطار ... آرام و بی دغدغه ... ساکت و واقعی ... خدای من نگهدارم باش مراقبم باش ... مرا بیازمای اما تنها نگذار ... عاشقت هستم
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 20:29  توسط سپيده  | 

سلام
تو تنهایی اما بزرگ ... مال من ... مال همه ... اما تنهایی ...
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 2:30  توسط سپيده  | 

علی رغم اینکه حال بدی دارم اما احساس می کنم پیامت رو به خوبی دریافت کردم ... دوستت دارم فوق العاده ای ... کاملا بهت ایمان دارم ... اعتماد دارم ... باورت دارم ... دوستت دارم ...
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 22:3  توسط سپيده  | 

سلام
شرمندم کردی باز مثه همیشه؟
به نظر تو لیاقتش رو دارم؟ می تونم از پسش بر بیام ؟
تو خیلی خوبی اونقدر که خجالت می کشم که بهت بگم خدای من تو عالی هستی...
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 0:29  توسط سپيده  | 

همه چیز خوب و عالیست اما دلم خالی نیست ... همه چیز روی روال است نمی دانم اما چرا حال من خراب است ... خدایا به خاطر همه چیز از تو سپاسگزارم حتی با یاد تو هیچ چیز بدی نیست اما دلم گرفتست ... نا سپاسی می کنم مرا ببخش اما ... هیچی ... برای همه هست ... هیچ کسی بی درد نیست من هم قرار نیست جدا باشم ... می دانم ... فقط خواستم باهات درد دل کنم بهت بگم این پایین همه چیز خوبه گاهی هم سخت می شه که اشک آدم رو در میاره اما بازهم خوبه ... خواستم بهت بگم من دوستت دارم ... می خوام ازت کمکم کنی زیاده خواهی نکنم همینه که مایه ی عذاب می شه مگه نه؟!!!!
تو خدای خوب و دوست داشتنی من هستی فدات شم خیلی دوستت دارم تنهام نذار.
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 10:20  توسط سپيده  |