تبليغاتX
...خدا می خوام باهات حرف بزنم...
....بسم الله الرحمن الرحیم،الرحیم،الرحیم،الرحیم ...
خدایا تو این شب مقدس برای همه ، آرزو می کنم بتونن حکمت تو رو درک کنن و صبر کنن ... صبر ... صبر
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:44  توسط سپيده  | 

می شه بپرسم داری چه کار می کنی؟ البته به من اصلا مربوط نیست ، من در این حد نیستم که بخوام از کارای تو سر در بیارم ، اما یه لطف کن نذار تو رو یادم بره .... من کمی خسته شدم .... نمی خوای کاری واسم بکنی؟ 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:12  توسط سپيده  | 

باشه هر چی تو بگی ..... !!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 20:11  توسط سپيده  | 

خدایا سلام بازم من!!! منی که همیشه دنبالت راه می افتم که کمکم کن کمکم کن، چون واقعا جز تو به کسی اعتقاد و اعتماد ندارم ، در همه ی این سالها به دنبال تو بودم و هر چه به این سالها اضافه می شود بیشتر نایزمند می شوم، خدایا از ته قلبم برای این روز ها ازت کمک می خوام نذار دوباره .... فقط تو می دونی و من
خدایا دوستت دارم تنها کسی که این حرف رو بدون پشیمونی از حرفم بهش می زنم تویی
نه فقط من ، به همه ی ما کمک کن
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:12  توسط سپيده  |