خدا جونم خیلی دوستت دارم دیروز خیلی عالی بود شنیده بودم یاد تو شادی رو هزار برابر می کنه اما تا این حد باور نکرده بودم ، خدایا برای همه ی آدمهای روی زمین پاک و بزرگت دعا می کنم که فراموشت نکنن و همیشه تو را یاد کنن آخه حس فوق العاده ایه
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:49 توسط سپيده
|
سلام خدای بزرگ خیلی احساس نزدیکی بهت می کنم ، خیلی خوشحالم از اینکه تو رو دارم ، دوستت دارم و می دونم که مراقب من هستی ، همه ی کارهام رو زیر نظر داری، بدون همه ی کارهام به خاطر توست ، تنهام نذار ، احساسی که به دنبالشم رو بهم برسون ، منتظرش می مونم ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:53 توسط سپيده
|
می نویسم که فقط تو بخونی ... با اینکه می دونی حرفم چیه ، اما می خوام یادم بمونه که خودم چی بهت گفتم،دوستت دارم ... به تازگی یاد گرفتم شکایت نکنم، از وقتی که تصمیم گرفتم ، دیگه اصلا چیزی برای شکایت به ذهنم نمی رسه ، منم و یه احساس زیبا و یه زندگی جاری و تو و نگاه همیشه باقیت
من همه چیز رو به خاطر تو دوست دارم ...
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 14:27 توسط سپيده
|
من از این وضع هم راضیم خدا جون، هیچی نمی تونه کاری کنه که من از تو و از هر چیزی که دوست دارم بگذرم،زندگی من متعلق به توست ، من از هیچ چیز شکایت ندارم و فقط می تونم بگم که خیلی دوستت دارم
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 22:33 توسط سپيده
|
خدا جونم نمی دونم منظورت از این وضع چیه ... اما می دونم یه چیزی هست که به نفع هممونه ... دوستت دارم ... خیلی دوستت دارم
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:21 توسط سپيده
|
احساس می کنم خیلی خسته و کوفته شدم، هیچ چیز خاصی باعث خوشحالیم نمی شه ، تو می دونی من چمه؟ خدای خوبم ازت خواهش می کنم کمک کن، تنهام نذار که به یه همچین حالی بیفتم
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 19:15 توسط سپيده
|