خدایا دیروز خیلی چیز باحالی رو یادم دادی
صبح که از خواب پا شدم به حد مرگ حالم بود واقعا بدم نمی یومد که بمیرم ، کلی بد اخلاق بودم
شب که شد دیدم تو طول روز چقدر خندیدم و اون صبحی رو که فکر می کردم چقدر قرار سخت باشه به راحتی تموم شد
تو خیلی خوبی... چه جوری تحملم می کنی؟
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 21:14 توسط سپيده
|
من خیلی خستم یه فکری به حالم بکن ...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 20:9 توسط سپيده
|
فقط تو با من باش ...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 15:9 توسط سپيده
|
(در حال قدم زدنم تو می دونی چی می خوام بگم که نمی تونم بگم ...پس فقط راه می رم )
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:57 توسط سپيده
|
من اگه تو رو نداشتم که دووم نمی آوردم ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 21:48 توسط سپيده
|
من تو رو احساس می کنم ... تو بهترینی ... همیشه با منی ... هر وقت که از خواب پا شم ... تا هر موقع که بیدار باشم ... تو با معرفت ترینی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:48 توسط سپيده
|
خدایا من تو رو از همه و همه چیز بزرگتر می بینم ، خیلی دوستت دارم ، خودت کمکم کن
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 19:19 توسط سپيده
|
خدای خوبم ،کمی دلگیر و غمگینم ، از دست تو نه ... از دست هیچکی ... همینجوری ... امروز من رو ببخش ...
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 12:21 توسط سپيده
|
خداوندا به تو و به قدرتت ایمان دارم ... خیلیییییییی ... بسیار دوستت دارم ... مثه همیشه باهام باش
گرچه گاهی دلمان می گیرد ، چنان می گیرد که ... اما یاد تو آرومم می کند و من عاشقتم
خدا جون خیلی دوستت دارم این رو تو بهتر از هر کسی می دونی ...
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 20:19 توسط سپيده
|
هر چیزی که پیش می یاد ،خواست تویه ،من عمرا ناراحت نمی شم

+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:1 توسط سپيده
|
خدایا همه ی این آرامش شیرینی رو که دارم از تو دارم و ازت خیلی ممنونم ... از اینکه همه چی برام قابل قبوله لذت می برم از اینکه می تونم خیلی از چیزا رو درک کنم بدون اینکه ناراحت بشم خیلی لذت می برم ... من تو رو دوست دارشم وفکر میکنم همه ی این چیزای خوب به خاطر تو و توجه توست ... دوست داشتنی ترینی
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 13:49 توسط سپيده
|
خدای خوبم احساس می کنم کم کم دارم قوی می شوم ، واین رو مدیون کسی نیستم جز تو،خیلی چیزها دیگر ناراحتم نمی کنه و من با خنده از کنار اونها می گذرم ، زندگی داره مفهوم پیدا می کنه و من دیگر احساس نمی کنم که بازیچه هستم ... مخصوصا به خاطر عشق آرومی که تو دلم گذاشتی ... من آنقدر آنرا دوست دارم که ...
خدایا تو بی نظیری ...
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:32 توسط سپيده
|
خدایا دوستت دارم ...
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 13:42 توسط سپيده
|
خدایا ازت کمک می خوام من از چیز خیلی بزرگی رنج می برم و می دانم تا کاری برای خود نکنم به همین وضع خواهم ماند، خدایا کمکم کن ذهنم را به سمتی ببر که صلاح آرامش من در آن است،خدایا می خواهم از این وضع خلاص شوم،کمکم کن

+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 19:16 توسط سپيده
|
خدایا خیلی ازت ممنونم،تو همه ی ما رو خیلی دوست داری نه؟!!!!! من هم همینطور ،منم عاشقتم ، به خاطر همه چیز ازت ممنونم ... دوستت دارم
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 19:9 توسط سپيده
|
سلام خدا می خوام برم لالا... یهویی دلم خواست بیام بگم خیلی دوستت دارم ... مرسی که مواظبمی این رو از ته دلم گفتم
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 1:34 توسط سپيده
|
خدایا دیشب یکمی بد بود ، دیشب حال جسمانیم بد بود و همه بدنم درد می کرد، اونجوری که مثه قبل باشه نشد ازت تشکر کنم ، یعنی من تو رو جسمانی دوست دارم؟؟!!!!! یعنی اینقدر روحم ضعیفه که جلو جسمم کم می یاره ؟!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 10:54 توسط سپيده
|
سلااااااااااااااام خدا بابت دیشب خیلی ازت ممنونم، فوق العاده بود ، سنگ تموم گذاشته بودی ... یه امشب هم اگه حال بدی خیلی فداتم ، منم قول می دم دختر خوبی بشم ... خیلی دوست دارم ... تنهام نذار ...
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 10:34 توسط سپيده
|
خدایا دیدی دیروز فراموش کردم ازت تشکر کنم؟!!!! خیلی مغرور می شم نه؟!!!! دو روز که سعی می کنم یه کن آدم شم روز سوم فکر می کنم چه خبره !!!!!!!!! متاسفم ... اومدم اینجا ازت عذر خواهی کنم ........ من واقعا عاشقتم ، خیلی دوستت دارم ، نذار این من لعنتی جلوم رو بگیره
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 12:19 توسط سپيده
|