خدا جونم به نظر می یاد که باید حالم گرفته باشه اما نه،اما واقغا نیست،وقتی من به انجام کاری که می کنم اول از همه به تو اعتقاد و ایمان دارم و بعد از اونم به خودم و احساسم مطمئنم چرا باید ناراحت باشم،هر اتفاقی بیفته هرچقدر هم تلخ من و اون تو رو داریم و این برای هر دومون کافیه مهم این نیست که اون می خواد بمونه یا نه مهم اینه که کاری نکنیم که تو تنهامون بذاری،خدایا این بار از هیچی نمی ترسم،از هیچی،خدا جونم دوستت دارم،خدایا خیلی دوستت دارم فقط تو شاهدی که تا چه حد سر حرف و احساس و عقیده ام موندم،خودت چند بار خواستی به خودم ثابت کنم که چه کارم؟!!! حالا دیگه حتی اگه اونم نفهمیده تو و من خوب می دونیم که جایی برا نگرانی نیست،خدایا با همه وجودم بهت ایمان دارم،هیچ لحظه ای برام خالص تر و مطمئن تر از این لحظه نیست ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:37 توسط سپيده
|