سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم و حالا که اومدم همه ی وجودم پر از اشک خدای من من رو ببخش خیلی وقت هست که اونقدر اسیر چیزهای پوچ و بیهوده هستم که دیگه انگار هیچی از آدم بودنم معلوم نیست مدام به دیگران گفتن که من گناهکارم ولی گناه رو نگفتن یه جور تقلب دیگران اونوقت فکر میکنن آخی عجب قلب پاکی داره وای چه متواضع اما من گناهکارم و گناهم نادیده گرفتن تو خدای من تو این ماه فرصت خوبیه برای بازگشت نه؟ من برمیگردم پیشت خدای من تنهام ندار
+
نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:34 توسط سپيده
|